فصل اول:

رشداقتصادی :افزایش تولید ناخالص ملی یک کشور در یک دوره زمانی معین.

تعریف پروفسور جرالد از توسعه اقتصادی : فرآیندی که به موجب آن درامد واقعی سرانه در یک کشور در دورانی طویل المدت افزایش یابد.

توسعه اقتصادی از نگاه پروفسور بلاک : دستیابی به تعدادی از هدف ها،نمایان مطلوب و نوسازی از قبیل افزایش بازدهی تولید،ایجاد برابریهای اجتماعی واقتصادی،کسب دانش وفن ومهارت های جدید در وضع نهادها ویا بطور منطقی دستیابی به یک سیستم موزون وهماهنگ از سیاست های مختلف که بتواند انبوه شرایط نامطلوب یک نظام اجتماعی را برطرف سازد.

نظر کیندل برگراز رشد اقتصادی و توسعه اقتصادی : رشد اقتصادی به معنای تولید محصول بیشتر است ولی توسعه اقتصادی هم تولید بیشتر وهم پدید آمدن تحول در چگونگی تولید محصول را در بر می گیرد.

توسعه اقتصادی :افزایش مداوم ظرفیت تولید یک جامعه که بر اساس تکنولوژی درون زا و پیشرونده پی ریزی شده است.

معیارهای اندازه گیری توسعه:1- تولید ناخالص ملی (LNP):که یکی از متداولترین اندازه گیری توسعه اقتصادی است. 2- درآمد واقعی سرانه :که به عنوان دومین معیار اندازه گیری رشد وتوسعه مطرح است.

ویژگی های مهم توسعه اقتصادی: 1- تدریجی بودن 2- خود گردانی واستمرار 3- خود اتکایی 4- خود کفایی .

عصر تاریخی اقتصادی نوین: کاربرد گسترده علوم برای حل مشکلات تولید اقتصادی است .بنابراین این دوره را می توان دوران علمی یا عصر تاریخی علمی نامگذاری کرد.

زمینه های فرایند تاریخی رشد مدرن: 1- دنیا گرایی 2- مکتب مساوات بشر 3- ناسیونالیسم .

تولید اساسی ترین نقش را در تعریف رشد اقتصادی دارد .

نرخ بیکاری پنهان و آشکار در کشور های در حال توسعه بیش از 30 درصد خواهد بود.

فصل دوم:

ویژگی های مشترک کشورهای در حال توسعه: 1- پایین بودن سطح درآمد سرانه :فقر عمومی وگسترده و بارزترین ویژگی کشور های در حال توسعه است. 2- کمبود سرمایه و نرخ ناچیز تمرکز سرمایه: مهمترین عامل توسعه نیافتگی اقتصادی کشور های در حال توسعه کمبود سرمایه است. 3- وجود پدیده دوگانگی 4- وابستگی اقتصادی:که خود به سه نوع تقسیم می شود : الف) وابستگی به صادرات یک محصول ب)وابستگی به واردات کالاهای صنعتی از کشورهای صنعتی ج) وابستگی به سرمایه های خارجی 5- نرخ رشد بالای جمعیت 6- نرخ بالای بیکاری 7- بزرگ بودن بخش کشاورزی با بهره وری پایین .

فصل سوم:

مراحل عدم توسعه کشورهای در حال توسعه از دیدگاه اول: 1-مرحله تجمع یا تراکم اولیه سرمایه :از قرن16 شروع شد تا اواخر قرن 18 خاتمه یافت 2- مرحله صدور کالا 3-مرحله صدور سرمایه :که بعداز جنگ جهانی اول شروع شد واین مرحله تکمیل کننده ی مرحله صدور کالاست .

نظر دیدگاه دوم:این دیدگاه معتقد است مبدا شروع واصلی توسعه یافتگی در کشورهای توسعه یافته انقلاب صنعتی سال 1760 انگلستان است.

ازعوامل مهم شکل دهنده ی انقلاب صنعتی تغییر در شیوه ی تولید کشاورزی(انقلاب کشاورزی)است.

به قرون 4 تا 13 میلادی قرون وسطی می گویند چون دوران جهل وتاریکی بود.وبعد از آن تا قرن 16 عصر رنسانس گویند چون در این دوره اروپا در تمام زمینه ها پیشرفت کرد.

به عقیده بسیاری شروع انقلاب صنعتی با اختراع ماشین بخار می دانند.

فصل چهارم:

آدام اسمیت: بنیان گذار علم اقتصاد جدید و پیشرو مکتب کلاسیک است. کتاب (تحقیق درباره ی طبیعت وعلل ثروت ملل)که به( ثروت ملل)معروف شد حاصل شکل گیری عقاید وی در دوران خویش در زمینه ی اقتصاد است.

اسمیت عقیده داشت که نه فقط مزد تایع بهره وری،بلکه بهره وری نیز تایع مزد است.

درتئوری اسمیت رشد وتوسعه اقتصادی بستگی به سطح پس انداز ها دارد.I=S

وازنظر او سرمایه داران و زمینداران هستند که قادر پس اندازند.

سومین عامل رشد وتوسعه اقتصادی از نظر اسمیت افزایش جمعیت است. جمعیت را عرضه نیروی کار در بازار و تقاضا برای نیروی کار از جانب کارفرمایان می داند.

علاوه بر تقسم کار ،تراکم سرمایه ورشدجمعیت، اسمیت تجارت خارجی را نیز در رشد و توسعه اقتصادی موثر می داند.

الگوی رشد اسمیت:Yt-1=مقدار محصول سال قبل Yt=مقدار محصول سال جاری W=دستمزد سالیانه یک کارگربر حسب محصول P=بازده یا متوسط تولید Yt-1= تعداد کارگر استخدامی برحسب میزان محصول سال قبل.

G=Yt-Yt-1 نرخ رشد تولید یا نرخ رشد اقتصادی .

W

اگر تمامی محصول سال قبل صرف تولید شود چون میزان تولید سال جاری برابر متوسط تولید هر کارگر ضربدر تعداد کارگرانی که استخدام می شوند برابراست با: 1-G= P

W

در حالت دوم اگر تمام محصول سال قبل صرف تولید نشود: G=h(P)-1

در این حالت نرخ رشد اقتصادی کوچکتر از حالت اول است .

تئوری ریکاردو: ریکاردو در سال 1817 کتابی تحت عنوان «اصول اقتصاد سیاسی ومالیات»منتشر کرد.

اصولا اقتصاد ریکاردو یک اقتصاد کشاورزی است .

در تئوری ارزش کار ریکاردو قیمت کالاها با توجه به میزان کار انجام شده بر روی آنها تعیین می شود.

فرضیات تئوری ریکاردو:1- تئوری ارزش کار 2- درجریان تولید عوامل تولید نمی توانند جانشین یکدیگر شوند 3- ضرایب فنی تابع تولید ثابت است 4- بازدهی در بخش صنعت ثابت است 5- سطح دستمزدها در سطح حداقل معاش قرار دارد.

اجاره بها یا بهره مالکانه:آن قسمت از ارزش تولید است که بدلیل استفاده از زمین حاصلخیز به صاحب زمین پرداخت می شود.

رانت اقتصادی اولین بار ریکاردو برای اجاره زمین بکار برد.

ریکاردو به رقابت بازار کامل اعتقاد داشت از اینرو :در تجزیه وتحلیل وی قانون وحدت بها حاکم است یعنی در بازار یک قیمت تعیین می شود ومصرف کنندگان از آن قیمت تبعیت می کنند.

ریکاردو عوامل تولید رابه سه عامل نیروی کار،زمین و سرمایه تقسیم کرده است.

از نظر وی سود سهم سرمایه از تولیداست پس از کسر اجاره و دستمزد از تولید کل به دست می آید و هر چه سهم سود از تولید کل بیشتر باشد میزان افزایش آن خواهد یافت .

سود: عواید حاصل شده منهای اجاره و دستمزدهای پرداختی .

نرخ سود : نسبت سود سرمایه های بکار رفته در فرایند تولید است ویا بعبارت دیگر حاصل تقسیم سود بر تولید کل است.

نظریه رشد اقتصادی ریکاردو براساس قانون بازده نزولی نهایی است.

به نظر ریکاردو باگذشت زمان توزیع تولید به نفع اجاره وبه ضرر سود تغییر می کند.

ریکاردو طرفدار سرسخت تجارت آزاد بین المللی است.

تئوری مالتوس:از پیشگامان رشته اقتصاد توسعه است وبرای اولین بار در زمینه فقر وتوسعه نیافتگی کشورهای توسعه نیافته در کتاب معروف خود تحت عنوان «اصول اقتصاد سیاسی»مباحث ومطالب با ارزشی مطرح کرد.

مالتوس عوامل اقتصادی و متغیر های بازدارنده آن برای اولین بار به دو دسته اقتصادی وغیر اقتصادی تقسیم نمود.

مالتوس به نقش زمین و کار به عنوان منابع تولیدی تاکید می ورزد وسطح تکنولوژی را ثابت فرض کرده است.

عوامل موثر بر ازدیاد ثروت و توسعه اقتصادی مالتوس:1- عوامل سیاسی و معنوی 2- تمرکز سرمایه 3- زمین حاصلخیز 4- اختراعات و نوآوری در جهت صرفه جویی در نیروی کار.

توسعه اقتصادی و راه حلهای افزایش تقاضای موثر وافزایش تولیدات : 1- توزیع عادلانه تر ثروت و درآمد 2- گسترش بازرگانی خارجی و داخلی 3- حفظ مصرف کنندگان غیر مولد 4- طرح کار عمومی برای از بین بردن بیکاری و افزایش تقاضای موثر .

نظریه دام تعادل دو سطح پایین: طبق نظر مالتوس نرخ رشد بیشتر از نرخ رشد تولید مواد غذایی و سایر کالاها است بنابراین نظریه ای در خصوص دام تعادل در سطح پایین ارائه کرده است اما نظریه معروف «دام تعادل در سطح پایین یا «تله مالتوس» توسط نلسون تبیین شده است.

دام تعادل در سطح پایین: دامنه ای از درآمد سرانه در یک جامعه که در آن دامنه نرخ رشد فراتر از نرخ رشد در آمد قرار گیرد از اینرو هر گونه افزایش درآمد در این دامنه باعث می شود تا رشد جمعیت شتاب بیشتری بگیرد و وسایل بازگشت به سطح حداقل معیشت فراهم آید.

مبنای این نظریه بر پایه سه رابطه مشخص یعنی رابطه سرمایه گذاری ،رابطه درآمدی و رابطه رشد جمعیت قرار دارد به این معنا که علل گرفتاری جوامع توسعه نیافته در این دام وابستگی زیاد بین نرخ رشد جمعیت و درآمد سرانه ،کمبود زمینهای قابل کشت ،عدم بکارگیری درآمد سرانه اضافی در جهت افزایش سرمایه گذاری های سرانه و روش های تولید غیر کارا است.

مالتوس اقتصاد را به دو بخش کشاورزی و صنعت تقسیم می کند.

مالتوس اعتقاد داشت که :1- پس انداز تنها توسط زمینداران صورت می گیرد 2- تمرکز سرمایه بطور خودکار موجب رکود اقتصادی خواهد شد 3- کمبود تقاضای موثر را به صرفه جویی سرمایه داران نسبت می دهد.

تئوری میل:استوارت میل جامعه را به سه طبقه 1- زمینداران 2- سرمایه داران 3- کارگران تقسیم می کند.

در این تقسیم بندی مزد برای کارگر ، سود برای سرمایه داران و زمین برای زمینداران می با شد.

به تعبیر میل جمعیت به معنی تعداد افراد طبقه کارگر می باشد.

میل خصوصیت یک کشور پیشرفته را در این می داند که در آن شتاب رشد جمعیت حداقل بیشتر از شتاب تولیدات نباشد.

میل نقش دولت را در فعالیت های اقتصادی را بسیار ناچیز و محدود می داند.

میل آموزش اجباری کارگران وتنظیم ساعات کار آنها را از وظایف دولت می دانست.

کارل مارکس بنیانگذار سوسیالیسم علمی است که به مارکسیسم معروف است.

مراحل تاریخی مارکس:1- جامعه اولیه 2- برده داری 3- فئودالیسم 4- سرمایه داری یا کاپیتا لیسم 5- سوسیالیسم ودر نهایت کمونیسم .

در مرحله برده داری دو طبقه برده و برده دار ودر مرحله فئودالیسم دو طبقه ارباب و رعیت ودر مرحله سرمایه گذاری دو طبقه سرمایه دار و کارگر ظهور کردند.

الگوی رشد کامل مارکس: W=C+V+S

C= سرمایه ثابت مشتمل بر مصرف مواد اولیه برای تولید کالا است.

V=ارزش اضافی : عبارتست از آن مقدارارزشی که کارگر بیش از حداقل معاش خود تولید می کند.

S نرخ استثمار :نسبت دستمزد پرداخت شده به نشده . C نسبت سرمایه ثابت به سرمایه متغیر می باشد.

V V

نرخ سود(r):یعنی نسبت ارزش اضافی به مجموع سرمایه ثابت و متغیر .

شوروی سابق به عنوان اولین کشور سوسیالیستی جهان بود.

مارکس پیش بینی کرده بود که نظام سرمایه داری در هم می ریزد و جای خود را به سوسیالیسم می دهد.

مارکس اعتقتد داشت که سود کارفرما تنها از طریق استثمار کارگر یا ارزش اضافی به وجود می آید.

تئوری شومپیتر: شومپیتر همانند مارکس به زوال و نابودی سرمایه داری معتقد بود.

در تئوری شومپیتر نقش انسانهای خلاق و نوآور بسیار مهم و کلیدی می باشد.

مقصود شومپیتر نوآوری تکنولوژی می باشد نه نوآوری سرمایه گذاری.

تئوری روستو: معتقد است رشد اقتصادی وی صرفا دارای جنبه اقتصادی نیست بلکه حاصل تحولات اجتماعی است.

ومعتقد است تحولات اجتماعی جامعه متاثر از شش گرایش است.

1- گرایش به توسعه علوم اساسی 2- گرایش به کاربرد علوم به منظور اهداف اقتصادی 3- گرایش به قبول ابداعات 4- گرایش به جستجو و دستیابی به پیشرفت های مادی 5- گرایش به مصرف 6- گرایش به بچه دار شدن.

این گرایش ها حتی در کوتاه مدت مستقل از سطح در آمد می باشد.

مراحل رشد اقتصادی روستو: 1- مرحله جامعه سنتی 2- مرحله ماقبل خیز«مقدماتی» 3- خیز«جهش اقتصادی» 4- مرحله بلوغ اقتصادی 5- مرحله مصرف انبوه .

ویژگی های مرحله بلوغ اقتصادی روستو: 1- سطح بالای در آمد سرانه 2- کاربرد تکنولوژی ها 3- پیشرفت های فنی جدید در اکثر فعالیت های اقتصادی.

از سوی روستو مرحله «خیز» به مانند نقطه عطف مراحل رشد و توسعه عنوان شده است.

تئوری لوئیس: معروفترین نظریه اش نظریه« توسعه اقتصادی با عرضه نامحدود نیروی کار» بوده است.

لوئیس دوگانگی اقتصادی جوامع در حال توسعه به عنوان مشخصه اصلی آنها تشخیص داده است.

تئوری میردال : میردال در فرایند توسعه اقتصاد دونوع اثر بازدارنده و اثر انتشار معرفی می کند.

فصل پنجم:

نکات اصلی مدلهای رشد:

1-رشدهر متغیرعبارتست از افزایش آن متغیر در طول زمان .

2- نرخ رشد هر متغیر عبارتست از افزایش آن متغیر به میزان متغیر در دوره قبل است.

اولین کوشش علمی برای تدوین وتنظیم یک الگوی رشد اقتصادی توسط روی هارود ارائه شد.

اولین مدل رشد پویای اقتصادی: مدل هارود- دومار می باشد .

مدل های کلان اقتصادی به دو دسته 1-مدل های حقیقی و 2- مدل های پولی تقسیم بندی شده اند.

مدل های حقیقی به دودسته یک بخشی و چند بخشی تقسیم شده اند.

مدل های یک بخشی به دو دسته بدون پیشرفت تکنولوژی و با پیشرفت تکنولوژی تقسیم شده اند.

مدل های یک بخشی بدون در نظر گرفتن پیشرفت تکنولوژی: 1- مدل هارود- دومار 2- مدل ساده نئو کلاسیک 3- مدل کالدور.

فروض اساسی مدل هارود- دومار: 1- اقتصاد متشکل از یک بخش است 2- تغیرات تکنولوژی وجود ندارد 3- نیروی کار در طی زمان با یک نرخ ثابتی رشد می کند. 4- نسبت سرمایه به تولید ثابت است یعنی امکان جانشینی عوامل تولید وجود ندارد. 5- مدل وضعیت اشتغال کامل را بررسی می کند 6- پس انداز ضریب ثابتی از درآمد است.

7- استهلاک در نظر گرفته نمی شود.

در این مدل سرمایه عنوان عامل اصلی حرکت مطرح است.

در مدل رشد سولو نرخ رشد اقتصادی هم به نرخ رشد ونیروی کار وهم به نرخ رشد سرمایه بستگی دارد.

فرضیات اساسی مدل سولو: 1- نیروی کار با نرخ رشد ثابتی که برابر نرخ رشد جمعیت است رشد می کند. 2- اقتصاد یک بخشی است. 3- پس انداز ضریب ثابتی از تولید است. 4- تابع تولید کل پیوسته است واز نظر فنی امکان جانشینی عوامل تولید است.

در مدل پیشرفته سولو k ،l،tبه ترتیب عوامل تولید سرمایه،نیروی کار و تکنولوژی است.

فصل ششم:

استراتژی های توسعه: 1- استراتژی پولی 2- استراتژی اقتصاد باز 3- استراتژی صنعتی شدن 4- استراتژی انقلاب سبز 5- استراتژی های سوسیالیستی توسعه.

نظریه رشد متعادل: دراوایل 1950 توسط لوئیس نورکس و روزن اشتاین مطرح شد.

نظریه روزن اشتاین- رودن : ازنخستین کسانی بود که رشد متعادل راتبیین کرده است نظریه معروف وی به نظریه «فشار بزرگ» است.

به نظر وی تربیت نیروی انسانی وماهر ومتخصص اولین قدم برای رسیدن به توسعه است.

نظریه نورکس: پدیده توسعه نیافتگی را از دیدگاه دور های باطل بررسی می کند.

نورکس معتقد است که در کشور های توسعه نیافته به علت پایین بودن سطح درآمد ،پس اندازها ناچیز و در نتیجه میزان سرمایه کم است. وکمبود سرمایه سبب کاهش تولیدی و بازدهی آن می شود.

نورکس با نقش تجارت خارجی در رابطه با گسترش بازار محصولات داخلی و نهایتا ایجاد توسعه اقتصادی مخالف

است.ودر مقابل بر نقش بازار های داخلی تاکید می کند.

نورکس برای رهایی از بن بست دورهای فقر نیازمند سرمایه گذاری گسترده وهمزمان در دامنه وسیعی از صنایع مختلف است.

نورکس بیان می کند انگیزه هر گونه سرمایه گذاری به وسعت بازار و وجود تقاضا بستگی دارد.

نورکس در واقع بحث رسیدن به توسعه اقتصادی را در فضایی متشکل از عرضه نامحدود سرمایه ای مطرح می کند.

نظریه نلسون: از نظر نلسون درآمد هر کشوری تابعی از سرمایه ثابت، جمعیت وسطح تکنولوژی است.

نلسون برای رهایی از دام تعادل بیان میکند که نرخ رشد درامد ملی باید بیش از نرخ رشد جمعیت باشد.

سرمایه گذاری خالص: افزایش مقدار زمین های زیر کشت به علاوه میزان پس انداز های صورت گرفته که در طی یک دوره به ماشین آلات،تجهیزات وابزار سرمایه ای تبدیل می شوند.

نرخ رشد جمعیت به سطح درآمد سرانه بستگی دارد