اس گرونی پسنه و تبریک سال 92

فکر کردی پراید داری خیلی پول داری
.
.
.
.
.
.
برو بیچاره ما خونموم 30 کیلو پسته داریم
برو از خدا بترس.
*
*
*
پستامینوفن !
هر 8 ساعت یک عدد !!!
*
*
*
تعمیرات پسته ی دربسته پذیرفته میشود.
*
*
*
سوپری محلمون "پوست پسته" میفروشه کیلویی پنج هزار تومن!
میگن یعنی چی؟
میگه:
یکی اینکه قاطی پسته ها کنی بذاری جلو مهمون که زیاد نشون بده
دوم اینکه یه بسته نمک بزارین بغل دستتو نمک بزنین و بمکین!
سوم اینکه بذاری جلو در خونه قاطی آشغالا که مردم فکرکنن پسته خوردین!

ادامه نوشته

بازی فلش

سلام دوستان. امروز یه بازی براتون اماده کردم که امیدوارم خوشتون بیاد.بازی به این صورته  که شما بعد از زدن دکمه play می بایست نشانه گر موس شما فقط در دیواره ی زرد رنگ  قرار داشته باشه تا بتونید به جعبه ی قرمز رنگ برسید.و اگه از این دیوار زرد رنگ خارج بشید میسوزید.این رو هم بگم تا حالا کسی نتونسته تا مرحله ی اخرش بره.در ضمن حجم فایل هم خیلی پایینه ( 24k ). این گوی و این میدان؛ ببینم چی کار میکنید ...

دانلود

تفاوت زمین خوردن دخترا وپسرا

پسر در حال دویدن...
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
*
*
*
*
دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!

جملات کوتاه و گاها طنز سری دوم

نحوه ی جستجوی پسرا تو گوگل:
نرم افزار پارتیشن بندی
نحوه ی جستجوی دخترا تو گوگل:
چطوری هاردمو به چندتا درایو تقسیم کنم ؟الان سه تا درایو دارم، می‌خوام ۶ تا شه؟
*
*
*
استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمرمون داریم تروریست القاعده
برای عملیات انتحاری نداره.
*
*
*
تو دستشویی شیر آبو نیم دور می پیچونی
کل آب شهر ازش میپاشه به در و دیوار و سر و صورتت
حالا ۱۷ دور باید بتابونی تا بسته شه !
*
*
*
یادش به خیر زمانی که راهنمایی بودیم یه دبیر داشتیم هر موقع از دست ما عصبانی میشد میگفت: گوساله ها خجالت بکشید من جای پدرتون هستم.
*
*
*
چه قانونیه که هرچی پسر خوشگله گیر دختر زشت میفته!
هر چی هم دختر خوشگله گیره پسر زشت!
من نگران خودمم
احتمالاً اگه این قانون درست کار کنه گودزیلا گیرم میاد.
ادامه نوشته

مقایسه اقایون و خانوم ها در استفاده از عابر بانک!

 اقایون :

1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.
3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.
*
*
*
*
خانوم ها :

1- با ماشین میرن دم بانک.
2- به خودشون عطر میزنن.
3- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
4- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
5- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
6- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.
7- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
8- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
9- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
10- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
11- کارت رو وارد دستگاه میکنن.
12- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
13- کد رمز رو وارد میکنن.
14- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
15- کنسل میکنن.
16- دوباره کد رمز رو میزنن.
17- کنسل میکنن.
18- مبلغ درخواستی رو میزنن.
19- دستگاه ارور (خطا) میده.
20- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
21- دستگاه ارور (خطا) میده.
22- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
23- پول رو میگیرن.
24- برمیگردن به ماشین.
25- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
26- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
27- استارت میزنن.
28- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
29- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
30-  اشتباها میندازن توی خیابون.
31- برمیگردن و کارت رو از خیابون برمیدارن
32- نیم نگاهی به ارایش صورتشون میکنن.
33- حرکت می کنن.
34- پنج کیلومتر میرن جلوتر.
35- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره).

شب قبل از امتحان در خوابگاه پسران و دختران

خوابـگاه دخــتـران ( شب )
دخــتر «اتنا» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «روح افزا» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد. اینک ادامه گفتوگو:

اتنا : وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
روح افزا : خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
اتنا : بگـو ببـینم چی شـده؟
روح افزا  : چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان «حسابداری پیشرفته ۲» رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19 !!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
اتنا : ( او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم ... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض اتنا نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟
روح افزا : (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی اتنا؟ فقط 8 دور ... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی رقیه و دوستـاش بلـند کنـم؟!!
اتنا : عزیزم ... دیگــه گریه نکن. منم فقط 7 - 8  دور تـونســتیم بخـونیم! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.
روح افزا : نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5:30 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!
(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـود اتنا و روح افزا را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «رقیه» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
اتنا : چی شـده رقیه؟!
رقیه : (با دلهــره) کمـک کنیـد ... عادله داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!
اتنا : لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
رقیه : خب، من که 24 دور خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «عادله» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)
خوابــگاه پســران (شـب)
در اتـاقی دو پـسر به نـام های «کامران» و «سعید» دراز کشــیده انـد. کامران در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و سعید مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «حمید» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود. اینک ادامه گفتوگو:

حمید : کامران ... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.
کامران : نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
حمید : اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.
کامران : آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟
حمید : مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه سعید اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا سعید! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!
سعید : تـو هم  یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های  کلاس مـا که مثـل بچه های  شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری عیب نمیکنه ...
کامران : (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) سعید جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!
در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «بهزاد» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد.
حمید  : چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!
بهزاد : استقلال همین الان دومیشم خورد!!!
کامران : اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!
( و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.)

:: جملات کوتاه ::

فکر کنم خدا وقتی داشت دماغ ما مازندرانیا رو می آفرید دکمه Caps Lock رو فشار داده بود.
*
*
*
تو پیام بازرگانی نشون میده پیره زنه تنها و خسته نشسته، بعد نوه‌ش بهش اس‌ام‌اس میده، از تنهایی در میاد و خوشحال و خندون میشه. بعد میگه: هیچ کس تنها نیست. "همراه اول"
پشت سرش تبلیغ نشون میده یارو تولدشه، همه بهش اس‌ام‌ اس میدن، ولی داره از تنهایی می ‌پکه! بعد میگه: پیامک ‌ها جای خالی شما را پر نمی‌ کنند. "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی"
آخه چی بگیم؟
*
*
*
بند انداز برقی صورت و بدن ، معجزه ای در افزایش قد ، سنگ پا ، گل سر جادویی ، عطر جادویی گل سنجد ، ساعت LE...D ، لیزر پوینتر ، شارژر اضطراری موبایل ....
[ سایتهای ایرانی ، نتیجه ی جستجوی مقاله ]
*
*
*
اینقد که قرائتی از قرآن نکته تستی و کنکوری در میاره ، مدرسان شریف با اون عظمتش از کتاب درسی نمی تونست در بیاره ...!!
یه صلوات بفرستید
*
*
*
خدایا یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه
که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟
حروم شد نسلمون از بس به جاه گوگل زدیم لخخلمث.

از خواننده های خاموش خوشم نمیاد.سعی کنید نظر خودتون رو بگید.

ادامه نوشته

سیر تکمیلی در دانشگاه ( طنز )

((متن طنز زیر توسط یکی از همکلاسی های عزیز که خودشو معرفی نکرده فرستاده شده است))
دانشگاه از سال اول تا اخر:

سال اول پسرها با کیف سامسونت به دانشگاه می آیند ولی سال آخر با خود هیچ چیز نمی آورند! ( حتی خودشان را!)

- سال اول همیشه برای نشستن در صندلی های جلو بین دانشجویان رقابت است ولی سال آخر برای نشستن در صندلی های عقب!

متن کامل مطلب در ادامه مطلب...
ادامه نوشته

استاد این رسمش نبود

سلام استاد محترم
همون استادی که وقت انتخاب واحد به خاطرت صدبار اومدیم دانشگاه و رفتیم و حتی با استاد رضایی هم کلامون رفت توهم به خاطر شما.....که چی؟؟؟مثلا استاد قبلی رو حذف کنیم و شما جایگیزینش بشی...اومدنتم مدیون مایی

همون استادی که شیر اسب خوردی تا به اینجا رسیدی

همون استادی که وقتی خانمی میخواست بره بیرون از کلاس (((شایدم دستشویی))بزور میخاستی بفهمی داره کجا میره؟؟؟((((خانم کجا..ناراحت شددددددددددی؟؟؟)))پ ن پ بهت بگه دارم میرم دشویی

همون استادی که ظرفیت انتقادم نداشتی و وقتی یه دانشجو ترم پایینی ازتون انتقاد کرد جوش آوردید و گفتین قدرت مطلق کلاس دست منه و هر کاری بخوام میتونم بکنم...

همونی که واسطه نیمی از پیوند های زناشویی آمل و بابل بودید(((که نصفشون به طلاق کشید)))

آره باشمام آقای خان محمدی.....

30تا سوال تستی گرفتی که میشه 15نمره..پس 5نمره دیگه چی شد؟؟؟5نمره پر؟؟؟

میدونید درس 3واحدتیون چقده از معدل کم میکنه؟؟؟؟

زودی بعد امتحان گرفتی نمره رو زدی تو سایت..فرداشم اومدی نهایی کردی که چی؟؟کسی نتونه اعتراض کنه؟؟؟؟رد اعتراض توسط استادتم دیدم..

عیبی نداره..گذشت یوسف خان

ولی استاد این رسمش نبود

آمل بهت خوش بگذره

طنز تصویری

کفش پوشیدن آقایان و خانم ها در مواقع مختلف



حرف اخر

یادم آید روز دیرین
خوب وشیرین
اول ترم، وقت بسیار، درس اندک ...
اما اینک روز آخر، روز تلخ امتحانات، آخر ترم، وقت اندک
درس بسیار، درس بسیار، درس بسیار !

چرخه دانشجویی

طنز تصویری



ادامه نوشته

اهل دانشگاهم

اهل دانشگاهم

رشته ام علافی‌ست

جیب‌هایم خالی‌ست

پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!

دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

جانمازم نمره!

خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

من نمی‌دانم که چرا می‌گویند

مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!

باید از قیمت دانش نالید!

وبه آن‌ها فهماند

که من اینجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

 
با پوزش از همه فرهیختگان و روشنفکران و پیش قراولان عرصه های علم و فناوری کشور دانایی محور و ابر قدرت خاور میانه، آسیا ، بلکه جهان، ایران