اهل دانشگاهم

اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالیست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
با پوزش از همه فرهیختگان و روشنفکران و پیش قراولان عرصه های علم و فناوری کشور دانایی محور و ابر قدرت خاور میانه، آسیا ، بلکه جهان، ایران
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۹ ساعت 21:23 توسط سعید امامی
|
کليه حقوق اين وبلاگ متعلق به دانشجويان دانشگاه غیرانتفاعی راه دانش بابل مي باشد و استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نام منبع مجاز مي باشد.