رابطه فرهنگ و توسعه اقتصادي
پيشرفت و توسعه، حاصل يك نگرش خاص به عالم است و بدون ايجاد اين نگرش خاص، پيشرفت و ترقي ممكن نيست و اين نگرش خاص بيانگر لزوم وجود يك (فرهنگ مناسب) براي توسعه است . بنابراين عامل فرهنگ از جايگاه ويژه اي در توسعه برخور دار است . بي توجهي و كم توجهي به آن تمام برنامه هاي توسعه را با ناكامي مواجه خواهد ساخت . بنابراين لازم است به صورت خاص رابطه فرهنگ و توسعه را كاملاً شناخته و در برنامه هاي توسعه به ان توجه كافي مبذول داشت . رابطه فرهنگ و توسعه از دو ديدگاه قابل بررسي و حائز اهميت است : اول اينكه فرهنگ را مجموعه اي بدانيم كه در تمام عناصر عموماً مساعد يا مانع حركت توسعه اي هستند، در اين جايگاه، فرهنگ به عنوان يك مجموعه مؤثر بر فرآيند توسعه تلقي مي شود. دوم اينكه فرهنگ را به عنوان مجموعه اي كه در فرآيند توسعه، شكل گرفته و محصول توسعه تلقي مي شود، بپذيريم . در حالت اول فرهنگ ، از عوامل مؤثر بر توسعه است و در حالت دوم نتيجه توسعه. حالت اول رابطه فرهنگ و توسعه را مي توان به (فرهنگ توسعه) تعبير نمود و حالت دوم را به (توسعه فرهنگي.) بحث ما در اين مقاله در خصوص حالت و جايگاه نخست است . در اين موقف است كه فرهنگ به عنوان پيش نياز و عامل مؤثر بر توسعه تلقي مي شود. حال سؤال اين است كه اين پيش نيازها و عوامل فرهنگي موثر بر توسعه كه از آنها به (فرهنگ توسعه) تعبير مي كنيم شامل چه عناصري هستند؟ ابتدا لازم است به برخي از ديدگاههايي كه در اين زمينه مطرح شده نظر افكنيم . از اولين كساني كه به شكل جدي از تأثير فرهنگ و عناصر فرهنگي در شروع و تداوم فرآيند توسعه سخن گفته اند، مي توان ماكس وبر را نام برد. وبر از راه تحقيق در رابطه بين توسعه اقتصادي در نظام سرمايه داري و مذهب پروتستان به اين نتيجه رسيد كه سه بدعت عمده در اصول فكري مسيحيان پروتستان وجود داشته كه به نظر او پروتستانها را پيشگام نظام سرمايه داري كرده است . اين سه بدعت عبارتند از : منع هرگونه سلطه ميان خالق و مخلوق دخالت عقل در ايمان كوشش براي بهبود معاش و يا رسالت كار از نظر وبر، بدعت سوم نقش اصلي را در توسعه اقتصادي نظام سرمايه داري ايفا كرده است . به نظر او اخلاق پروتستاني كه از مردم دعوت مي كند از تنبيلي و سستي در كار اجتناب كنند و با كوشش، جوامع خود را صنعتي نمايند، يكي از مهمترين عوامل پيشرفت اقتصادي نظام سرمايه داري محسوب مي شد. همين بينش است كه گردآوري مال و ثروت را مكروه نمي داند و صرفه جويي و امساك را همواره مي ستايد. البته وبر معتقد است كه در ميان مذاهب جهان، فقط پروتستان قادر است شرايط اجتماعي و اقتصادي را براي يك اقتصادي صنعتي پيشرفته مهيا سازد. در ارزيابي اين نظريه چند ديدگاه ديگر مطرح شده است: بعضي از اقتصاددانان آمريكايي از جمله (اسپنسر و پولارد) معتقدند مذاهب ديگر مانند شينتونيسم در ژاپن نيز داراي اين ويژگي هاست در تأييد اين نظر اقتصاددان بايد گفت تجربه ژاپن مؤيد اين ديدگاه است . بعضي از روانشناسان از جمله (ديويد مك للاند) استاد روان شناسي دانشگاه هاروارد آمريكا نيز معتقد است كه عامل عقب ماندگي اقتصادي در كشورهاي در حال توسعه، مربوط به احساس خلاقيت فردي است . (ملك للاند) رابطه نامعلوم ماكس وبر را به وسيله مطالعات تجربي به دست آورده و به اين نتيجه رسيد كه با وجود نظريه (وبر) با يك برنامه مناسب تعليم و تربيت، مي توانيم همان رسالت كاري كه ناشي از آيين پروتستاني است در جوامع غيرپروتستاني به وجود آوريم . تازهترين انتقاد، بر نظريه وبر از ماكسيم رودنسون از دانشگاه سوربن مي باشد او در كتاب اسلام و سرمايه داري ضمن رد نظريه وبر معتقد است كه اسلام تمام خصوصياتي را كه مذهب پروتستان دارد، دارا مي باشد . او معتقد است مذهب اسلام، هم ديانت عقل است و به كار و كوشش اهميت مي دهد و هم به اصالت فرد يا فرديت كه به عقيده وبر از اركان اصلي نظام سرمايه داري است، اهميت مي دهد.چنانچه ملاحظه مي شود انتقاداتي كه بر نظريه ماكس وبر شده است، ناظر بر نفي رابطه تأثير بعضي از عناصر فرهنگي كه او براي توسعه لازم مي داند، نيست، بلكه انتقادها بيشتر متوجه اين نكته است كه او وجود عناصر بالا را منحصراً در مذهب پروتستان مي داند. خلاصه اينكه به عقيده ماكس وبر و كساني كه به ارزيابي نظر او پرداخته اند عناصري چون توجه به رسالت كار، دخالت عقل، مكروه نداستن گردآوري ثروت، امساك و صرفه جويي، اصالت فرد( فردگرايي ) ، داشتن روحيه خلاق و .. از جمله عوامل فرهنگي مؤثر بر توسعه اقتصادي است . عده اي نيز به تقليد از عقايد وبر براي كشورهاي جهان سوم، عناصري از فرهنگ را بر شمرده اند كه بسيار فراتر از عقايد ماكس وبر است و با ملاحظه عناصر فرهنگي در فرهنگ غرب، آنها را براي كشورهاي جهان سوم ضروري دانسته اند . به عنوان مثال عده اي عناصر فرهنگي مؤثر بر توسعه را در نگرش علمي، رعايت حقوق ديگران، آزادي سياسي و نظم پذيري و اعتقاد به برابري انسان و توجه معقول به دنيا دانسته اند . عده اي جدي گرفتن دنيا در برابر آخرت، اسطوره زدايي از عالم و علوم، تدبير عقلاني امور معيشت، قناعت به ظن، طمع و تكاثر ورزيدن در بهره جويي از طبيعت، گريختن از عالم درون و روي آوردن به عالم بيرون، مشاركت مردم، تقدس زدايي از فكر؛ حرمت نهادن به علم و عالمان طبيعت و وحدت فرهنگي را به عنوان پيش نيازهاي فرهنگي توسعه بر شمرده اند برخي بر عوامل ديگري نظير تجربهگرايي ، شكگرايي، علمگرايي ، مصرفگرايي ، قانونگرايي ، فردگرايي ، توليد گرايي، تحول گرايي تأكيد دارند و جمعي خرد دموكراتيك و خرد تكنولوژيك را مقدمه لازم براي حصول توسعه بر شمرده اند . گروهي اعتقاد به كار و انباشت سرمايه و مال اندوزي را به عنوان شرط لازم براي شروع و تداوم روند توسعه ميدانند . عده اي مشاركت وسيع مردم خصوصاً مشاركت زنان را مقدمه توسعه و از عناصر موثر بر توسعه مي دانند. عده اي ثبات سياسي را شرط لازم مي دانند. عده اي باور به پويايي اجتماع و اعتقاد به توسعه را به عنوان حداقل پيش نيازهاي فكري توسعه به حساب آورده اند و عده اي احساس توانائي مسؤولين و مردم در نيل به توسعه را از مقدمات لازم براي توسعه مي دانند . به هر حال با حذف عناصر تكراري كه در بالا ذكر شد مجموعه آنها به قرار زير است: نگرشي علمي اعتقاد به برابري انسانها لزوم نظم پذيري جمعي اعتقاد به آزادي سياسي توجه به دنيا اسطوره زدائي از عالم تدبير عقلائي امور معيشت طمع و تكاثر ورزيدن در جهره جويي از طبيعت گريختن از عالم درون و روي آوردن به عالم بيرون حرمت نهادن به علم و عالمان طبيعت قناعت به ظن مشاركت بخشيدن عموم مردم در عموم امور تقدس زدائي از فكر و محروم دانستن همه كس در كشف رازهاي هستي وحدت فرهنگي قانون گرايي توجه به فرهنگ كار تجربه گرايي شكل گرايي فرد گرايي تحول گرايي علم گرايي توليد گرايي احساس توانايي مسؤولين و مردم در نيل به اهداف توسعه عقل گرايي باور به پويايي مشاركت زنان تقويت روحيه مال اندوزي مصرف گرايي
کليه حقوق اين وبلاگ متعلق به دانشجويان دانشگاه غیرانتفاعی راه دانش بابل مي باشد و استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نام منبع مجاز مي باشد.